تبلیغات
فردای روشن

آرشیـو موضوعـی

خبرنامـه

آمار بازدیـد

  • بازدید های امروز :
  • بازدید های دیروز :
  • كل مطالب :
  • كل پیام ها :
  • كل بازدید ها :

Search Engine Optimization


CONTACT ME
 

تاریخ : پنجشنبه 3 آبان 1386 | موضوع دل نوشته ,
 

دوباره پناهنده شده ام به تنها پناهم

دوباره سر بر صفحات درد و دلم می گذارم و بی پروا می گریم و بی پروا سخن می گویم

دوباره روی به سویت آورده ام و تو آغوش مهرت را برایم می گشایی ، مولای عزیزم

و می نگری چه غریب و خسته و تنها به سویت آمده ام

مولای غریبم ،‌ بغضی تمام امروز را با من همراه شده بود و تاب و توان را از من ربوده بود

و دوباره امشب سر بر آستان دوست فرود آوردم و ناله زدم

فرجی خواستم

برای گرفتاری ام ، برای ناتوانی ام

و دستانم را به آستانش دراز كردم

زار زدم و پناه خواستم

برای تمامی لحظات ناامیدی ام ، كه پناهی جز او پناهگاهم نیست

و از او مدد خواستم برای تمامی لحظاتی كه جز او یاوری نیست

و از تو می خواهم صدای مرا به حریم كبریایی اش برسانی

صدای تنهایی ام را ،‌ ناله هایم را

بغض هایم را برایش بازگویی

و دوباره از تو می خواهم تو خودت جواب ناله هایم را برایم بیاوری

از تو می خواهم عزیز دلم

 سخت محتاج تكلم ات هستم

سخت محتاج برق نگاهت هستم

عزیز دلم

باورت می شود تا مرز ویرانی رفته ام و دوباره تنها معبودم دستانم را گرفته است و مرا به خود آورده است

باورت می شود تا نابودی رفته ام و دوباره بازگشتم

من محتاجت هستم ،‌ ای مهروی عالم

ای انیس شبهای تنهایی ام

ای تنها امید من برای رفت و آمد این نفس های خسته

باز می گویم

سخت محتاجم ، سخت محتاجم

محتاجم ، سخت سخت سخت

 

آرشیــو

دوستـان

نوای فـراغ